تبلیغات
زنگ انشاء - پاییز آمده...

زنگ انشاء

قلم در دست می گیرم و انشای خود را آغاز میکنم

 

پاییز آمده...

 

نوشته شده توسط:عاطفه

پنجره‌‌ها رو به پاییز، باز شده...

خورشید با چهره‌ی ملیحش، لبخند می‌زند

آفتاب نیمروز، درون خانه‌ سرک می‌کشد،

پیراهن نرم خود را از تن درآورده

و گرمای نیمه‌جانش را نثار گل‌های قالی می‌کند

 

برگ‌ها رقص‌کنان، به زمین می‌ریزند

و زیر پای عابران آواز می‌خوانند

    

باران، ترانه‌ سر می‌دهد

و شبنم عشق را در دلها می‌نشاند

 

گل‌ داوودی به وجد آمده‌

و با لبخندی دلنشین، پیام مهر و دوستی را در دشت می‌پراکند

 

درختان، با تنی لرزان، سر بر آسمان دارند

گویی قصد افسون باران دارند

تا شاخه‌های عریان‌شان را بوسه‌باران کند

 

هنگامه‌ی خودنمایی رنگ‌هاست

جشن و پایکوبی برپاست

 

غصه‌ها می‌میرند

شعر جوانه می‌زند

و ترانه‌ای متولد می‌شود