تبلیغات
زنگ انشاء - انتظار پاییز

زنگ انشاء

قلم در دست می گیرم و انشای خود را آغاز میکنم

 

انتظار پاییز

 

نوشته شده توسط:عاطفه

پاییز

امسال، عجیب منتظر آمدن پاییز هستم. روزها را می‌شمارم تا به اول مهر برسم، اول مهر...

با این همه، چند روز پیش با دیدن اولین برگ‌های خشک و رنگین در پیاده‌رو خیابان، ناگهان دلم فروریخت. سرم را که بالا گرفتم، دیدم چقدر غافلم! گویا خیلی وقت است که مقدمات آمدنش فراهم شده؛ تقریباً از هر درخت، نیمی از برگ‌هایش خشک شده بود و پاییز با آن نگاه مهری اش، همه شهر را زیر نظر گرفته بود. با این‌که برای آمدنش این‌قدر انتظار کشیدم، اما هنوز خودم را آماده ورودش نکرده‌ام.

تابستان کوله‌بارش را بسته و آهنگ سفر دارد، انگار از گرمای دلش هم کاسته و دیگر از آن روزهای سوزان خبری نیست. شاید اینگونه می‌خواهد دل کندن و رفتن را برای خودش و ما آسان‌تر کند. با این‌که تحمل گرمای تابستان برایم سخت است و همیشه از گرمای هوا شکایت دارم، اما راضی نیستم این‌قدر با سرعت برود.

به خلوت احتیاج دارم؛ خلوتی که در آن بتوانم روزهای گذشته را مرور کنم؛ خاطرات تابستانی که گذشت. یادم می‌آید قبل از شروع تابستان، چقدر نقشه و برنامه‌ در سر داشتم اما از آن‌همه، فقط فرصت کردم یک ترم کلاس زبان بروم. البته همین هم غنیمت است.

باز خدا را شکر که چند روز فرصت دارم تا برنامه‌های بدون سرانجام تابستان گذشته را به پاییز منتقل کنم؛ به این امید که این بار تکلیف‌شان معلوم شود و پایان خوشی داشته باشند.

از همین حالا بوی نم را احساس می‌کنم. پنجره اتاق را باز کرده‌ام تا صدای اولین قطرات باران که به پاییز خوش‌آمد می‌گوید را بشنوم.

امیدوارم پاییز هم بدقولی نکند و به موقع بیاید...