تبلیغات
زنگ انشاء - نسخه اشتباهی

زنگ انشاء

قلم در دست می گیرم و انشای خود را آغاز میکنم

 

نسخه اشتباهی

 

نوشته شده توسط:عاطفه

تا چند دقیقه پیش اگر کارد بهم می‌زدی، خونم درنمی‌آمد. بعد از چند ماه دوندگی و انتظار، بالأخره هفته پیش توانستم از یک دکتر فوق تخصص وقت بگیرم، آن هم بین مریض. البته وقتی رفتم مطب، فهمیدم بین مریض، یعنی آخرین نفر. با این همه از این‌که از ساعت 3 تا 7 بعد از ظهر در مطب منتظر ماندم، اصلاً ناراحت نشدم چون مطمئن بودم دکتر بسیار باتجربه‌ای است و تشخیص‌اش حرف ندارد. آخر چند وقتی است که از این دکتر به آن دکتر می‌روم اما هیچ کدام از مشکلم سر درنمی‌آورند.

دیروز با خوشحالی، نسخه را دادم به پدرم تا داروهام را بگیرد. البته قبل از آن باید در اداره بیمه پرونده پزشکی تشکیل می‌داد چون دارویی که تجویز شده، خاص است.

دیشب که پدرم با داروها به خانه آمد، از تعجب خشکم زد. مأمور بیمه به‌جای نسخه آخر، نسخه قبلی که مربوط به دکتر دیگری می‌شد را تأیید کرده و داروخانه هم دارو را اشتباه داده بود. همان موقع تلفن را برداشتم و با هزار زحمت شماره داروخانه را گرفتم و جریان را توضیح دادم. آقایی که آن طرف خط بود، گفت فردا داروها را بیاورید تا عوض کنیم. صبح که پدرم داروها را برد، دکتر داروخانه گفته که ایراد از اداره بیمه است و ما نمی‌توانیم برای‌تان کاری کنیم. شما مجبورید همین دارو را مصرف کنید! و نسخه بعدی را هم نمی‌توانیم بدهیم چون دیروز نوع دیگری از این دارو را تهیه کرده‌اید! از طرف دیگر، مأمور بیمه هم زیر بار نمی‌رود و می‌گوید کاری از دست ما ساخته نیست.

حالا من مانده‌ام و یک سری دارو که به دردم نمی‌خورد و یک نسخه که باید هرچه زودتر تهیه‌اش کنم. داروها را جلوی چشمم گذاشته‌ام و به این فکر می‌کنم که الآن چند نفر بیمار در حسرت تهیه آن هستند.