تبلیغات
زنگ انشاء - اولین انشاء

زنگ انشاء

قلم در دست می گیرم و انشای خود را آغاز میکنم

 

اولین انشاء

 

نوشته شده توسط:عاطفه

اولین انشا

امروز حس عجیبی دارم؛ شبیه حس کودکی که برای اولین بار یاد می‌گیرد مداد را بین انگشتان کوچکش نگه دارد و نقاشی بکشد یا یک دانش‌آموز کلاس اولی که نخستین بار قدم به مدرسه می‌گذارد: حس اشتیاق آمیخته به ترس و وحشت؛ شوق نشستن در کلاس، دیدن معلم، هم‌کلاسی‌ها، تخته سیاه و گچ و... و وحشت از این‌که محیط جدید، چه جور جایی است و چگونه می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.

من هم امروز برای اولین بار شروع به نوشتن کرده‌ام؛ البته فقط در حد چند سطر، آن هم بسیار ابتدایی.

راستش را بخواهید، تا به حال هرگز به نوشتن فکر نکرده بودم، حتی در دوران مدرسه هم هیچ‌وقت انشای خوبی نداشتم اما با این حال، از این زنگ و شنیدن انشای بچه ها لذت می‌بردم. تا امروز هم فقط گاه و بیگاه، آن هم چند خطی درهم و بی هدف در مورد احساساتم نوشته‌ام. اما چند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد. استادی بسیار ارجمند، به قول خودش با تلخ‌زبانی ناشی از روزنامه‌نگار بودنش، من را در جای خودم میخکوب کرد. او بعد از خواندن چند خط از همان نوشته‌ها، چنان درسی به من داد که هرگز فراموش نمی‌کنم. به پیشنهاد او داستانی از «رضا قاسمی» با نام «همه‌اش تقصیر گاو بود و ساعت وست‌اند واچ» خواندم که زیبایی داستان و هنر نویسنده‌اش، سحرم کرد. اعتراف می‌کنم که نظر این معلم گرانمایه در مورد نوشته‌هایم آن‌قدر مرا تحت تأثیر قرارداد که تصمیم گرفتم برای اولین‌بار به‌صورت جدی بنویسم، حتی اگر تنها خواننده‌اش خودم باشم.

امروز آن‌قدر ذوق‌زده‌ام که حتی نمی‌توانم حواسم را روی موضوع خاصی متمرکز کنم، چه برسد به این‌که مطلبی جدی بنویسم اما همین که چنین تصمیمی گرفته‌ام، برایم لذتبخش است و تمام این شادی و شور را مدیون همان دوست روزنامه‌نگار هستم. شیرینی این تلخ زبانی را هیچ گاه از یاد نمی برم. امیدوارم روزی بتوانم با نوشته‌هایم از او تشکر کنم.